محیط و مکانیزمهای رشد
ایام بلوغ نوجوان، همان روزهایی است که قرار است والدین، نوجوان را به فرمانروای والاتر بسپارند تا گام در رشدی متعالیتر بگذارد و تعالی مستمر نسلها رقم بخورد. مسیری که انگیزه های درونی، بیش از پیش رشد کرده و منجر به جوشش ها و درونزایی های جامعه شود. اما فرمان حق که قرار است او را رشد دهد چیست و فرمانروایی او چگونه جریان دارد؟
در قرآن میخوانیم که رب ما «الله» است و او لحظه لحظه با ماست. آنچه برای ما روی میدهد به دست و با نظر اوست و همه برای رشد و پیشرفت ماست. بهره مندی از این رشد، تنها با پاسخ مناسب ما به صحنه هایی است که خداوند برایمان طراحی فرموده و در لحظه ها و روزها و ماهها و سالها با آنها روبرو هستیم.
رشد ما بیشتر وابسته به پاسخ مناسب به صحنه های زندگی خواهد بود.
از زمان بلوغ (وقتی قادر به برقراری ارتباط جدی تری با خداوند شدیم) رشد ما بیشتر وابسته به پاسخ مناسب به صحنه های زندگی خواهد بود و این یعنی قرار گرفتن در همان برنامه ای که خداوند به تناسب و مصلحت تک تک انسانها برایشان طراحی کرده است.
کاری که می تواند ما را از برنامه رشدمان جدا کند بی توجهی به صحنه های زندگی است.
کاری که می تواند ما را از برنامه رشدمان جدا کند بی توجهی به صحنه های زندگی است. اگر خواستید کسی را از برنامه رشد واقعیاش – که جامع زوایای فردی، اجتماعی، اقتصادی، علمی، مهارتی و غیره است – جدا کنید، کاری کنید که او نتواند به زندگی خود یعنی به خود، به خانواده و به اطرافیان و به محله خود بیندیشد و برای حل مسائلی که با آنها مواجه است فراغت ذهنی و زمانی نداشته باشد و نتواند پاسخ مناسب به آنها بدهد. مثلا میتوانید هر روز او را به جایی بفرستید و بسپارید تا در آنجا با او درباره چیزهایی غیر از مسائل خودش صحبت کنند(بیایید به آنجا ناکجا بگوییم). اگر این مطالب متفرقه، جالب و شیرین هم باشد چه بهتر. کاملا جذب آنها می شود و با خیال راحت تر میتواند به خود و مسائل خود و پیرامون خودش فکر نکند. ضمنا بسپارید تا برای زمانی که از ناکجا به منزل بازمیگردد هم برنامه هایی تجویز کنند و به کمک ترس و تشویق ها کاری کنند هم و غمش آنچه امروز در ناکجا گذشت و آنچه فردا در ناکجا خواهد گذشت باشد. اگر بشود که نه فقط خود بلکه اطرافیان را هم درگیر این هم و غم کند میتوانید مطمئن باشید رشدی در کار نیست و او کاملا از فضای رشد خود منفک شده و با مکانیزم های رشدآفرین مواجه نخواهد شد.
اما اگر خداوند لطف کرد و نوجوان - با حمایت بسترها - در مسیر پرداختن به صحنه های زندگی و مواجهه درست با آنها و حل مسائل ریز و درشت خود و اطرافیان و محله و گاهی جامعه قرار گرفت، وارد برنامه رشد الهی شده است و از دستیابی به علم و دانش و مهارت و انواع هوش و ذکاوت از سویی و از لذت ها و شادابی ها و موفقیت ها، بطور کاملا اثربخش و کارآ، بهرهمند خواهد شد.
با پدیده شگرف و هدیه الهی خداوند برای اهل زمین آشنا شوید: خانواده
به رویدادهای اصلی شکلگیری شخصیت اشاره کردیم؛ خط اول، تجربه زیستن، تجربه باهم زیستن، تمرین تسلط به کمک دیگران، تمرین استقلال در هدایت و کنترل.
رویدادهای اصلی شکلگیری شخصیت، تجربه زیستن، تجربه باهم زیستن، تمرین تسلط به کمک دیگران، تمرین استقلال در هدایت و کنترل.
این رویدادها آنقدر مقدس و مهم است که خداوند اولا 2 انسان را برای تحقق آن گماشته و ثانیا برای آن دو نیز پشتوانه ها و حمایتهایی فراهم کرده است.
همه اتفاقات باید در خانواده با ایفای نقش جدی خانواده روی دهد. پدر، زمینه روحی مناسبی برای مادر ایجاد کند. مادر - به پشتوانه پدر - خط اول را که گفتیم، بنگارد. هر دو به پشتوانه شبکه ارتباطی انسانی و بسترهای محیطی تجربه زیستن و تجربه باهم زیستن را فراهم کرده و در تنظیم آن بکوشند.
در مرحله بعد پدر - با پشتوانه مادر- پدری کرده و با ملغمه ای از مهر و قهر، او را از تجربه اجرای برنامه های منضبط شیرین و تجارب سعی و تلاش، بهره مند کند. به اندازه کافی او را با خود همراه کند، او را در گروههای تلاش همسال وارد کند و به تدریج در سالهای بعد از بلوغ، نقش جدی او را در مسؤولیت های خانواده تثبیت کرده و برای خلاقیت در حل مسالههای خود و اطرافیان و نزدیکان، او را از انواع حمایت ها برخوردار کند.
و اگر رویدادهای فوق، محقق شود نتیجه مسؤولیتپذیری، تاب آوری، ریسکپذیری، شخصیت رشید و غنای نفس خواهد بود. آنوقت است که جامعه ما در مسیر شکوفایی قرار میگیرد.
گره کور مشترک نظام اقتصاد و نظام تعلیم و تربیت
کمی با نگاه اجتماعی-اقتصادی به مساله نگاه کنیم. نقطه مرکزی فساد - به معنای مذکور در ابتدای بحث - در نظام تعلیم و تربیت و نقطه مرکزی فساد - به همان معنا - در نظام اقتصادی، از قضا یک چیز است.
در نظام تعلیم و تربیت یا به بیان بهتر در دالان مدرسه، بچههایمان را منفک از واقعیتها سیر میدهیم.
در نظام تعلیم و تربیت یا به بیان بهتر در دالان مدرسه، بچههایمان را منفک از واقعیتها سیر میدهیم. واقعیتها خود حاوی طعم هستند و ما که دستمان از آنها خالی است مجبوریم با طعم های کاذب، بچه ها را بکشانیم: نمره، عنوان و نهایتا مدرک.
انسانی که ذائقه اش به طعم های کاذب عادت کرد، با واقعیت ها غریبه می شود. با نیازهای واقعی و مساله های جدی جامعه و حتی خود نامأنوس میشود.
انسانی که ذائقه اش به طعم های کاذب عادت کرد، با واقعیت ها غریبه می شود. با نیازهای واقعی و مساله های جدی جامعه و حتی خود نامأنوس میشود. نه تنها از نگاه تربیتی، در برنامه رشد خداوند(که قبلا توضیح دادیم) قرار نمیگیرد بلکه از نگاه اقتصادی-اجتماعی، از ایجاد ارزش افزوده برای جامعه ناتوان شده و یک راه بیشتر نمییابد: فروش انواع سرمایه های خود، بدون آنکه ارزش افزوده ای را ایجاد یا حتی در اکثر مواقع حس کند. وقتی جریان کلی تربیت در یک جامعه به این صورت درآمد، اغلب مشاغل بصورت استخدامی شکل میگیرد و رابطه کارفرما/ کارمند بسیار بیشتر از رابطه کاسب/ مشتری رایج میشود و اگر نفحات نفت هم همراهی کند حقوقبگیری تقویت و کسب و کارهای مستقل تضعیف خواهند شد.
گره مشترک نظام اقتصاد و نظام تعلیم و تربیت یک چیز است و آن عدم محوریت کسب و کارهای خرد و مستقل در نظام اقتصادی
به نظر میرسد گره مشترک نظام اقتصاد و نظام تعلیم و تربیت یک چیز است و آن عدم محوریت کسب و کارهای خرد و مستقل در نظام اقتصادی است. این است که کنکور را در فضایی که انواع دانش ها و مسیرهای کسب دانش در دسترس عمومند، بزرگ نگه میدارد، فرصت های مهارتآموزی را کمرنگ و مسیرهای دستیابی به کسب مستقل را طاقتفرسا میکند. همین است که همگان را به دالان بیش از 10 ساله ارزش نیافریدن هدایت میکند و سرانجام هم با همین عادت فارغالتحصیل تحویل میدهد.
در این مسیر، نظام اقتصادی و نظام تربیتی هر دو به یکدیگر خدمت میکنند و یکدیگر را برای ارزشآفرین نشدن، مسؤولیتپذیر نبودن، کار نکردن، ریسک نکردن، کارمند بودن و کار نیافریدن، چشم بر مساله های خود و اطرافیان بستن و نیازهای جامعه را درک نکردن یاری میکنند. نظام اقتصادی مشوقی برای تغییر مسیر تعلیم و تربیت به سمت کارآفرینی و کسب مستقل نیست و نظام تعلیم و تربیت هم نه تنها کمکی به شکلگیری فرهنگ کارآفرینی و کسب مستقل نمیکند بلکه المانهای شخصیتی یک کارمند را در متعلمان تقویت و المانهای شخصیتی یک کارآفرین و کاسب را تضعیف میکند و روی دیگر این سکه هم بیمسؤولیتی در حوزه های فردی و اجتماعی خواهد بود.
بازگشت ما و جامعه به آغوش یکدیگر
باید بازگردیم. باید به مواجهه با جامعه با طبیعت، با مساله های خودمان و در یک کلام به آغوش خلقت خداوند بازگردیم. باید دل از اینکه جایی به نام ناکجا ما را به مقصود میرساند برکنیم. باید طعم زندگی را بچشیم. باید از همان ابتدا با همین مزه بزرگ شویم و از ترس مواجهه با واقعیت به گلخانه ناکجا پناه نبریم. اگرنه زمانی که ذائقه مان کمرنگ شد دیگر چه فایده. باید تلاش کنیم تا خدا را بیشتر؛ نه فقط در صفحات و جملات کتابهای درسی بلکه در واقعیتهای جامعه و رویارویی با خلقت خداوند ببینیم.
باید تلاش کنیم تا خدا را بیشتر؛ نه فقط در صفحات و جملات کتابهای درسی بلکه در واقعیتهای جامعه و رویارویی با خلقت خداوند ببینیم.
اجازه دهید دوباره به مساله بازگردم و 2 اَبَرفساد را در این مسیر طرح کنم. چیزهایی که جامعه ما را از شکلگیری خانوادههای گرم و آرام، انگیزههای درونی، تابآوری و مسؤولیت پذیری باز میدارد.
سرطان الگوی مصرف
خوشخرجی، مزهخوری، مُدپرستی، پرمصرفی و همه چیز از این دست که ما را معتاد پول میکند و قناعت را ناممکن، مانع شکوفایی اجتماعی ماست. هم فرد ما را ناتوان و هم جامعه و نسلها را گرفتار فقر میکند. وقتی بیش از زحمتی که میکشیم انتظار رفاه داریم، وقتی تاب آوری نداریم، قطعا نمی توانیم کاری بیافرینیم. کار قبل از آنکه آفریده شود به صرف انرژی محتاج است و تا عرق ها ریخته نشود مهارت ها بدست نمی آید.
مهمتر و از سوی دیگر تا قناعت نباشد خانواده آرامش ندارد. کودکان پرورش نمییابند. پدر و مادر فراغت روحی برای شکل دهی به خانواده را ندارند. به لحاظ رویدادهای اصلی شکل گیری شخصیت که ذکر شد آن انسان مسؤولیت پذیر تربیت نمیشود.
از اینها گذشته، پرمصرفی و خوش مصرفی بطور جدی کسب تابآوری و نظم و تدبیر را در سیر تربیتی فرزندان در خانواده مختل میکند.
نظام تغذیه و سلامت
وقتی عادات تغذیهای نامناسب بصورت تهدیدآمیزی در جامعه حاکم باشد بدن آماده و سالمی برای شکل گیری خلق مناسب مهیا نمیشود. بدن ها ضعیف، بیماری ها شایع و مخارج درمان بالا میرود.
از سوی دیگر، هنگامی که مهارتهای مدیریت سلامت - خصوصا بصورت طبیعی، ارگانیک و کم هزینه - در خانواده وجود نداشته باشد و مراجع درمانی، در طولانی شدن دوره های درمان، ذی نفع باشند خانواده ها متحمل هزینه های ریالی، زمانی و روحی گزاف شده و الگوی صحیح مصرف و مدیریت سبد مصرفی خانواده ترکیب نامناسبی پیدا میکند.
2 ابرفسادی که در اینجا ذکر شد، از سویی نظام تربیتی و اقتصادی را مختل میکند و از سوی دیگر خود، حاصل نظام اقتصادی و تربیتی فاسد است.
شکوفایی اجتماعی
اگر هم اکنون حرکت کنیم بخشی از توصیف جامعه در ۲۰ سال دیگر بدین شکل است:
یادگیری ها به متن اجتماع بازگشته است. نوجوان ضمن درگیر شدن با مسائل، دانش و مهارت کسب میکند. فعالیت ها در پلتفرم مربوط ثبت و تدریجا سوابقی از افراد مستند میشود. شکل دهی تدریجی به کسب و کار و دارا شدن مهارت یادگیری از اهداف عموم نوجوانان است. کسب و کار مستقل با درآمد کمتر محبوبتر از استخدام با درآمد بیشتر است. کسب اعتبار اجتماعی اغلب بصورت تدریجی و محلی پی گرفته میشود. نوجوانان برای مهارت آموزی یا صرفا جهت کسب درآمد، اغلب زمانهایی را به شاگردی نزد استادکارها در مشاغل مختلف اختصاص میدهند. فرهنگ و نظام محلی یا صنفی نظارت بر استادکارها وجود دارد. مساجد به جای فرهنگ دینداری فردی، فرهنگ اسلام اجتماعی دارند. مساجد مرکز همیاری اجتماعی هستند. مسائل محله اغلب توسط خود اهل محل و مسجد حل و فصل میشود. مادران به مادری خود افتخار میکنند.
خانوادهها بطور متوسط 4 فرزند دارند. فضاهای سالم محلی و طبیعی برای بازی کودکان در دسترس و قابل استفاده است. هماوردیهای محلی در بازیهای متنوع فردی و گروهی کودک و نوجوان و جوان در محلات جریان دارد. فرهنگ همسایهداری جدی و قوی است. پرکاری و ساده زیستی، فرهنگ است و مدیران اسوه ساده زیستی و مردمی بودن هستند. مساجد بطور ویژه برای ازدواج جوانان و پشتیبانی مادران، فعال هستند. برنامه های گروهی مادران بصورت متنوع اجرا میشود. فرهنگ قرضالحسنه و مشارکت در ریسک کسب و کار رایج است و نهادها و سازمانها در خدمت برنامه ها و فعالیتهای مردمی هستند. صدا و سیما مبلغ کالاهای اساسی است و به مصرفگرایی دامن نمیزند.
میتوان در مورد تصویر جامعه ای که رشد انسانها در آن بر بستر اجتماع و در رویارویی با زندگی واقعی روی میدهد بیشتر تامل و آن را از زوایای متعدد دیگر نیز توصیف کرد.